می روم از زندگی که سهم من از آن هیچ نبود
تتهایی بود و غربت
اسیری بود و نا مهربانی
می روم تنها
در نیمه های شبی سرد
با پای پیاده
با دست خالی
برای همیشه
برایم تنهایی بهتر از بودن با توئی که هیچ احساسی به من نداری و هیچ احساسی به تو ندارم
زندگی بی عشق یعنی جهنم یعنی درد
زندگی بی محبت یعنی اسارت یعنی غربت
خدایا میروم ولی نمی بخشمش
سال های زیبای جوانی ام تباه کسی شد که ارزش نداشت
خدایا تنهایم نذار
برچسب:
نویسنده: هستی پارسامنش
کاش این دوتا بچه نبودن و پامو از این زندگی نکبت میکشیدم بیرون
کاش تو زندگیم نبود
خدایا خیلی دیگه کم آوردم منو ببر از این دنیا
خیلی خیلی کم آوردم
کاش میتونستم خودکشی کنم
برچسب:
نویسنده: هستی پارسامنش
تا کی باید بسوزم و بسوزم و آب شوم
خدایا تاب و توان ندارم جانی نمانده
قلب من پوسیده قلب من تکه تکه شده این تکه ها مثه خنجر شده تمام وجودمو داغووون کرده
کم آوردم دیگه نمیتونم
خدایا به چه گناهی به چه گناهی
خدایا اشکامو میبینی هر شب لالایی قبل از خواب من شده
کمکم کن منو از این جهنم آزاد کن
برچسب:
نویسنده: هستی پارسامنش
برچسب:
نویسنده: هستی پارسامنش